تبليغاتX
بنام کسی که قلب منو تسخیر ونابود کرد

بنام کسی که قلب منو تسخیر ونابود کرد

عاشقانه تورا می ستایم

امروز  برای  همیشه میرم

 

اگر حتی به قیمت سالها درداز نداشتنت

 

داشته باشم بازم میرم

عشقم تو راحت رو با من عوض کن

 

نشون دادی خیلی راحت

 

می تونی ازم بگذری

 

پس از سر

 

راهت میرم کنار

 

تا اخر دنیا بری

 

ولی بدون اخر دنیا همین جاست

 

کاش  کور می شدم که هیچ وقت تورو نمی تونستم

 

دوباره ببینم حالا تقدیر بر دیدنت هست

 

من چشمانم  رو می بندم

 

 

 

 

 

 

 

تمام

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 22:43  توسط فرهاد کوه کن  | 

زندگی در اوج مرگ

خدایا زندگی کردی برایم بی هدف

جام زهر نوشاندی زعشق پاکت بی هدف

کاش می دادی بر دل بیچاره ام نامه ی مرگ را بی هدف

شنیدم هر که خواهد

از در زاری زتو

می دهی هر چه خواهد او زتو باشد انگه بی هدف

ای خدای من گر صبر ایوب

دادی بر من مسکین صفت

دیگر از جانم ببر ان درد بی درمان عشق را بی هدف

بی هدف امده ام بی هدف می روم

ای خدای من بردی زجانم بی هدف

برمن مسکین دل راهی نبردی بی هدف


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 21:53  توسط فرهاد کوه کن  | 

عین خیالتم نیست

 

 

عین خیالتم نیست

 

یکی  هنوز منتظره          یکی با دوتا چشم خیس

 

عین خیالتم نیست

 

بدون تو بیمرم             دیگه سراغی ازت نگیرم 

 

عین خیالتم نیست

 

نباشم و بمیرم از اون همه        نگاهم یک لحظه رو نگیرم

 

گیتارم را به اتش می کشم تا دیگر

 

ترانه ی مرگ ننوازم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 15:17  توسط فرهاد کوه کن  | 

اعتراف

باور کن دست خودم نیست

 

می خوام اعتراف کنم نفس هامو به نگاهت بسته شده

 

من عاشقت هستم دلیلی  هم جز زیبایی

 

معشوقم ندارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 0:0  توسط فرهاد کوه کن  | 

بزرگترین جرم دنیا

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:23  توسط فرهاد کوه کن  | 

فقط یک لحظه

 

 

فقط یک لحظه صبر کن

 

 

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست ،

هیچ کس از آه دلم به جز خدا خبر ندارد ...

هیچ فرقی نمی کند که های های بگریم یا نه ...

این جا هیچ کس به تماشا نمی ایستد ...

چه خودم را به این دیوارهای غم بکوبم و

چه گوشه این دیوار آرام بمیرم ...

راست می گوید شریعتی :

هیچ کس نمی فهمد که چه می کشم ...!

قدرت درک و وسعت احساس و صداقت روح ، در هیچ کس تا آن جا نیست که بتوان پیشش نالید ...!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:22  توسط فرهاد کوه کن  | 

من نشونی از تو ندارم اما نشونیم رو برات می نویسم:
غروب های پاییزی ...عصرهای بارونی انتظار....به حوالی بی کسی قدم بذار....خیابون غربت رو پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو....کلبه بارونی غربتم رو پیدا کن...کنار بید مجنون و رز مقدس و کنار دریاچه ارزوهای رنگیم...در کلبه رو باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...حریر غمش رو کنار بزن...منو می بینی با بغض دلتنگی که غرق انتظاره اروم پشت دیوار دردهام نشستم و به بارون پاییزی نگاه می کنم...

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:2  توسط فرهاد کوه کن  | 

من یک عاشق وبس

 

یاهو

 

امروز پیش ازپیش مصمم  شدم که تا اخر این راه  رو برم به قول خودت

این گونه افرادند که به مشکلات می گویند: خدای بزرگی

 

 داریم, نه به خدا که: مشکلات بزرگی داریم برای آنکس که

 

 ایمان دارد ناممکن وجود ندارد-رابینز

 

 

دیریست دلم گرفته باران


اشکم که ز غم سرشته باران

...


چندیست "اسیر دست اویم"


بر لوح دلم نوشته باران!


باران! دل من چو راز دارد،


از او طلب نیاز دارد،



آن ماه سفر کرده ی دیروز،


مرغیست خموش و ناز دارد.


باران به دلم غمی نشسته


من بال و پرم. ولی شکسته!



باران مه من چه حال دارد؟؟؟


این دل ز تو هم سوال دارد!


باران برِ من ببار باران


از او خبری بیار باران

هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی
+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 23:32  توسط فرهاد کوه کن  | 

حرفای اخر

 

خدایااااااااااااا  خسته ام    خدایا شکست دلممم

 

خدایاااااااااااااااااااااااا اسمم   رو گواهی خودم کردی

 

وحید=تنها

 

 

 

 

 

نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است "

نفس خواستم... گفت : " ممنوع است "

 

محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم

 

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

 

این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید

 

می گفتم ولی حرف دلت رو زدی  چیزی نبود

 

جز ویران کردن دل من

 

مرسی مهسا

 

مرسی

 

 

یاد شعرم افتادم

 

خدایا زندگی کردی برایم بی هدف

جام زهر نوشاندی زعشق پاکت بی هدف

کاش می دادی بر دل بیچاره ام نامه ی مرگ را بی هدف

شنیدم هر که خواهد

از در زاری زتو

می دهی هر چه خواهد او زتو باشد انگه بی هدف

ای خدای من گر صبر ایوب

دادی بر من مسکین صفت

دیگر از جانم ببر ان درد بی درمان عشق را بی هدف

بی هدف امده ام بی هدف می روم

ای خدای من بردی زجانم بی هدف

برمن مسکین دل راهی نبردی بی هدف

 


 

 

یک  سوال مهسا چرااااااااااااااااا

 

 

نمی دونم  به پاس کدامین گناهم باید اینگونه نابود بشم

 

مهسا دوست داشتن من انقدر  بی ارزش هست یعنی  انقدر

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 19:55  توسط فرهاد کوه کن  | 

حرف های یک عاشق

چه زیباست بخاطر تو زیستن


وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن


و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن


برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن


ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 14:11  توسط فرهاد کوه کن  |